نجم الدين ابو الرجاء قمى

199

تاريخ الوزراء ( فارسى )

سلام كردى ، چنان شدى كه گفته‌اند : خفيت على الدهر فى ظله * كخافية الريش تحت الجناح از چاه مروت او آب به دست برگرفتندى ، انفاق او پندارى از دور فلك بود ، هرگز كم نشود . تازه‌رويى و بشر او بشارت سائلان بود ، چنان كه روشنى برق بشارت باران باشد ، و روشنى صبح علامت روز . او را جواب اصحاب حاجات ، زودتر از جوابى بود كه صدا دهد . آنچه او به مردم مىداد ، اگر او از خداى تعالى خواستى اسراف بودى . ( 173 ر ) عطاى او ابرى بود كه در دريا بارد مرواريد باشد . چاهى كه از ان اب برمىگيرند آب خوش باشد ، و چاهى را كه آب برنگيرند بكندد . مرد را چون مروتى باشد ، بايد كه به التماس كه ازو كنند ، ملتزم منت شود ، تا طبع صافى او زنگار نگيرد . پستان ناقه چون ندوشند خشك شود . سخىتر از او ، زمانهء او بود كه او را به خلق ارزانى داشت . اگر ديگرى چشم انسانيت را سواد بود ، او انسان آن سواد بود . به زاير و رافد چنان خرم شدى كه پنداشتى او را به خلود بشارت مىدهند و تهنيت مىكنند . مروت او در تابستان باد شمال بود كه مروحهء همه‌كس باشد ، و در زمستان آفتاب . اگر كسى را شايستى گفتن كه ضمان روزى خلق كرده است ، آن كس او بودى . صلات صلوات او بودند ، بدان اختلال روا نداشتى . اصحاب حاجات اگر شيرمرغ از وى خواستندى يافتندى . چنان كه ( 173 پ ) آفتاب رنگ بر روى زمين افگند ، مروت او رونقى باديد آورد . شمع بود كه اگر در پس آن نشينند و اگر در پيش ، در روشنايى آن متساوى باشند . سخىتر از وى خداى تعالى بود كه هرآنچه در جهان است ملك اوست . و بهشت را به مال خويش به مردم مىفروشد ؛ و بدان نادانىاند كه بهشت او به مال او نمىخرند . شريف و وضيع از او به مقصود رسيدندى . جوى بود كه از آن شير و روباه آب مىخورد . آنچه